۱۳۹۲ آبان ۱۳, دوشنبه

برای سربدار شیرکو معارفی


برای سربدار شیرکو معارفی

 دشمن به چه می اندیشد
  زیر هر بوته بلوط کوهستان
یک قلب سرخ که به اندازه
کردستان وسعت دارد
پرشور و گرم
می طپد
در تمام کردستان پراکنده
می شویم

۱۳۹۲ آبان ۱۲, یکشنبه

چگونه می توان مبارزه کرد که به تغییر رژیم منجر شود?


بعد از گذشت 35 سال از حاکمیت جنایتکار جمهوری اسلامی همچنان این سئوال مطرح است که چگونه می توان مبارزه کرد که به تغییر رژیم  جمهوری اسلامی منجر شود?
پس از درگیری افراد مسلح اسلامیست با مرزبانان هنگ مرزی جمهوری اسلامی ناب محمدی در نقطه صفر مرزی بخش کوهک در محدوده پاسگاه ۱۶۷ گزبستان سراوان در استان سیستان و بلوچستان ( که باعث مرگ دست‌کم ۱۴ مرزبان ایرانی و مجروح شدن ۵ تن دیگر از آنان شد و چهار مرزبان نیز از سوی این افراد مسلح به اسارت گرفته شدند که در 1 روز پس از آن ۱۶ تن در زندان زاهدان به عنوان «مقابله به مثل» اعدام شدند)  دوباره بحث چگونه برخورد با این حوادث ( که جمهوری اسلامی مقصر اصلی آن است)  در بین اپوزیسیون مطرح شده است ومقالات زیادی به نگارش در آمده است و طبق معمول یا صرفا با نوشتن مطلبی در باره آن اعلام موضع کردند یا آکسیون اعتراضی را در خارج از کشور سازماندهی کردند که این اقدامات واکنشی فاقد هر گونه تاثیر در تغییر عملکرد رژیم ( در این 35 سال ) بوده است و تا چه برسد به آنکه باعث شود که مردم از شر جمهوری جنایتکار اسلامی راحت و خلاص شوند و اپوزیسیون مترقی طبق معمول فاقد هر گونه طرح پیشگیرانه و کنش گرایانه ای می باشد. "برای رهایی جامعه به دو عنصر آگاهی و شجاعت نیاز است. آگاهی برای تشخیص راه درست و شجاعت برای گام برداشتن در آن راه. روش مبارزاتی نیروهای آزادیخواه و انقلابی در «طغیان گری مستمر» است، عصیان مداوم بر علیه همه ی نمودهای ستمگری مادی و معنوی.اگر بتوانیم به طور دائم آرامش و آسایش دولت/ طبقه ی مرفه را برهم بزنیم و در باره ی چرایی و چگونگی این کنشگری، طبقات محروم را به طور گسترده و از نزدیک در جریان بگذاریم، بی شک یک نتیجه ی مشخص حاصل خواهد شد.می بایست ازهر موقعیتی برای روشنگری توده ها و زیر سوال بردن نظم حاکم بهره برد,مبارزه و زندگی را به سان دو چهره از یک واقعیت مشترک به هم می آمیزیم. هدف را می شناسیم و هرگز از یاد نمی بریم که هر کنش کوچک و هر کلام، به شرط آنکه هدفمند باشد به ثمر می نشیند.در یک کلام کاری میکند تا نظم اجتماعی نابرابر حاکم برجامعه به طور پیوسته مختل شود و نتواند ادامه یابد. کاری میکند که طبقات برتر دریابند که نمی توانند به بهره کشی انسان ها ادامه دهند. هر طور که ممکن است باید سیستم را فلج کند و کارکرد عادی دستگاه دولت را که ابزار دست طبقه ی حاکم است از کار میاندازد. نبرد اجتماعی انسان هایی که نمی خواهند به نظم برده وار حاکم تن دردهند.
اگر کنش به جای کلام تبدیل به معیار گردد، طبیعی است که قضاوت و تصمیم گیری بهتر و آسان تر می شود. کدام نیرو برای سیستم خطر آفرینی می کند و کدام نیرو تلاش می کند از خطر آفرینی برای سیستم بپرهیزد.
در کنشگری نه تردید باید کرد و نه راه گم می بایست کرد. وقتی بدانیم که بقای نابرابری در گرو نظم است می دانیم که زیر سوال بردن نابرابری نیز با بر هم زدن این نظم میسر است. پس کاری که باید کرد این است که در هرکجا، به هر شکل مصداق ها و نمودهای نظم نابرابر و ضد انسانی حاکم برروابط طبقاتی/اجتماعی را زیر سوال برد. در نتیجه زیربنا و روبنای سیستم یعنی هر دو را با هم باید مورد هدف قرار داد.
اما کنشی که بخواهد این نظم را زیر سوال برد چیست ؟
اینکه در چه مقطعی می‌توان به آن مرحله از آگاهی و شجاعت مجهز شد که هر طور که ممکن است سیستم/دولت/ طبقه ی حاکم را انداخت.
برای یک انسان ستمدیده، هیچ کنشی انسانی تر از مقاومت رادیکال نیست. انرژی نهفته در مبارزه ی رادیکال یگانه شکل بازسازی ضعف های تاریخی محرومین است ,چرک تاریخی و اجتماعی استثمار تنها در مقاومت رادیکال است که بیرون می ریزد و انسان رها شده از بند را با خویش و جامعه آشتی داده و اعتماد به نفس و آرامش را به همه ستمدیدگان باز می گرداند. به این معنی مبارزه ی رادیکال آموزش توده ها برای بدست گرفتن سرنوشت خویش است.
به همین دلیل نیز مبارزه ی رادیکال انتخاب بین بد و بدتر نیست،بهترین انتخاب است.
تمامی کسانی که تحت لوا و دلایل مختلف از اجرا، یا تایید این واقعیت بدیهی شانه خالی می کنند خواسته یا ناخواسته همدستان استثمار گران هستند. هیچ آزادیخواهی به نفی مبارزه ی رادیکال نمی پردازد. آزادی یک جامعه در گرو آزادی محرومترین بخش های آن است.
بقا سیستم ناشی از این است که مخالفانش برای مقابله ازروش نامناسبی بهره می برند. روشی که کمترین آسیبی به سیستم نمی زند، یعنی روش اداری، گفتاری، «قانونی»، «مسالمت آمیز که نباید فراموش کرد که در جهان واقعیات، همیشه آنکس که حق دارد پیروز نمی شود، بلکه آنکه درست عمل می کند. زیرا واقعیت ها بر اساس عمل مشخص است که تغییر می کنند و نه بر اساس گفتار و رویاپردازی.
بدیهی است که مبارزه ای انقلابی نیازمند فراهم ساختن بستر مادی و ذهنی آن در جامعه است. این نیز میسر نمی شود مگر آنکه برای مبارزه انقلابی, تکیه آگاه بر قهر سازمان یافته به عنوان یک استراتژی پذیرفته شود."

جمهوری اسلامی با احداث 374 کیلومتر کانال ,احداث 105 کیلومتر دیوار بتونی و 30 کیلومتر سیم خاردار و با بکار گیری تمامی نیروهای نظامی و تسلیحاتی خود در مراقبت از زندانی به نام ایران اما همچنان ضربه پذیر و عاجز از رویارویی با تعدادی از مخالفین مسلح خود (فارغ از اندیشه سیاسی یا مذهبی آنان) می باشد.
اینگونه مبارزات مسلحانه آنهم تازه توسط نیروهایی که خود جریانات ارتجاعی اسلامی هستند ره به جایی نمی برد و اگر جریانات مترقی و سکولار وارد مبارزات رادیکال نشوند در واقع مانند سوریه به دلیل غیرفعال بودنشان در جنگ با رژیم دیکتاتوری بشار اسد ,طبیعی است که جریانات اسلامی و ناسیونالیست های مغلوب می توانند مانند سوریه اوضاع سیاسی و نظامی را در انحصار خود بگیرند و باعث انزوای نیروهای مردمی مترقی شوند بنابراین راهی بجز آغاز گسترده مبارزات مسلحانه رهایی بخش نیست که هر چه سریعتر باید برای تدارک آن برنامه ریزی و اقدام عملی کرد و این مبارزات نه به شیوه حمله به پاسگاه مرزی بلوچستان(هر چند که همین اقدام کوچک مسلحانه باعث ایجاد ترس در بین نیروهای نظامی در سراوان شده است . اسماعیل می نویسد : "برادرم در اون منطقه سراوان خدمت مي كنه،از وقتی این افراد متاسفانه كشته شدن، حسابي ترسیده و هر شب زنگ میزنه که فرار میکنم و ....) بلکه ابتدا اعلام آمادگی و حمایت افراد و نیروهای رادیکال جنبش مبارزاتی و تدارک برای چنین مبارزه ای است تا چنانکه شرایطی مانند عاشورای 88 پیش بیاید که به قول خود رژیم در آن روز تهران سقوط کرده بود بتوان به عنوان بازوی مسلح مردم از آنان و حرکتشان دفاع کنیم و طرفداران رژیم بدانند که اگر به سرکوب مردم بپردازند آنگاه باید هزینه بپردازند.
زمانی که یک حرکت آزادیبخش از نیروهای مردمی شکل بگیرد قطعا نیروهای امنیتی به جای ترس از سرپیچی ازحکم سرکوبگران و فرماندهان خود بیشتر از قهر مردم خواهند ترسید و در کنار و همراه نیروهای مردمی قرار خواهند گرفت و تا زمانی که اوضاع آرام است و مقاومت و مبارزه ای وجود ندارد نمی توان از مخالفین که در بین نیروهای نظامی هستند انتظار سرپیچی و پیوستن به جنبشی داشت که هنوز وجود خارجی ندارد.
امید به تغییر فقط در سایه مبارزات گسترده آزادیبخش و مبارزات مستمررهایی بخش در غالب تشکیل یک جبهه مردمی است یا حداقل ایجاد یک "شبکه همکاری مبارزاتی" است.
بنابراین در اولین اقدام نیروها و افراد رادیکال می توانند با انتشار یک بیانیه مشترک زمینه تدارک یک حرکت آزادیبخش را برنامه ریزی کنند.

نظام جلالی 03.11.2013


پاینوشت : هر نوشته ای که نام فرد پای آن است به معنای آنست که نظر نویسنده می باشد .


 

به احتمال زیاد تو نیز یک آنارشیست هستی...٬ برگردان از الهه بقراط

الاهه بقراط

به احتمال زیاد تو نیز یک آنارشیست هستی...٬ برگردان از الهه بقراط

بخش بزرگی از رفتارهای ضداجتماعی که سبب می‌شوند ما به این بیندیشیم که به ارتش، پلیس، زندان و دولت‌ها نیازمندیم تا زندگی ما را کنترل کنند، بر پایه بی‌عدالتی‌های سیستماتیک بروز می‌کند که اتفاقا به وسیله همان ارتش، همان پلیس، همان زندان‌ها و همان دولت‌ها به وجود می‌آیند. هر بار که شما به جای تصمیم گرفتن به عنوان یک فرد، با یافتن توافق‌ و یا گوش دادن به دیگران، بر تفاوت‌های خود با آنها غلبه می‌کنید، شما یک آنارشیست هستید! هر بار که شما چیزی را با دوستانتان تقسیم می‌کنید، و یا با همدیگر تصمیم می‌گیرید، شما یک آنارشیست هستید! 


دیوید گرابر
برگردان از الاهه بقراط
شاید شما هم جایی شنیده باشید که آنارشیست‌ها ظاهرا کیستند و چه اعتقادی دارند. احتمالا همه آن چیزی که شنیده‌اید، مزخرف است. زیرا خیلی‌ها فکر می‌کنند آنارشیست‌ها طرفدار خشونت، هرج و مرج و ویرانی و علیه هر شکلی از نظم و سازمان‌یافتگی هستند، یا اینکه نیهیلیست‌های دیوانه‌ای هستند که می‌خواهند همه چیز را از بین ببرند. همه اینها به شدت غلط است. آنارشیست‌ها خیلی ساده به این اعتقاد دارند که انسان‌ها می‌توانند مناسبات خوبی با یکدیگر برقرار کنند بدون آنکه لازم باشد کسی آنها را به آن مجبور کند. آنارشیسم در واقع یک ایده بسیار ساده است. اما صاحبان ثروت و قدرت از دیرباز آن را به شدت خطرناک قلمداد می‌کنند.
به زبان ساده، آنارشیسم بر دو فرض بنیادین قرار دارد:
یکی اینکه، انسان‌ها در یک شرایط معمولی آنقدر خردمند و نجیب هستند که آنها را به حال خودشان گذاشت تا خود و جامعه خویش را سازماندهی کنند بدون آنکه لازم باشد به آنها گفت چگونه.
دیگر اینکه، قدرت فاسد می‌کند.
در آنارشیسم موضوع بیش از هر چیز بر سر این است که آن شهامتی را ایجاد کرد که به وسیله آن بتوان آنچه را دور و بر ما روی می‌دهد، واقعا جدی گرفت و بر روی آنها به طور مداوم و تا به آخر تأمل کرد. ممکن است عجیب به نظر آید اما در بسیاری از نکات تعیین کننده، شاید شما نیز احتمالا آنارشیست باشید حتا اگر آن را ندانید. به چند نمونه در زندگی روزانه نگاهی می‌افکنیم:
نمونه یک: شما در صف یک اتوبوس که پر از مسافر است ایستاده‌اید. آیا منتظر می‌مانید تا نوبت شما برسد، و دیگران را هُل نمی‌دهید، اگرچه تا چشم کار می‌کند از هیچ پلیس و مأموری خبری نیست؟
اگر پاسخ شما «بله» است، شما مانند یک آنارشیست رفتار کرده‌اید! اصل اساسی آنارشیستی چیزی جز خودسازماندهی نیست: انسان‌ها حتما نباید با یک مجازات تهدید شوند تا به توافق‌های خردمندانه در مناسبات با یکدیگر برسند و یا به شایستگی و احترام با یکدیگر برخورد کنند.
همه انسان‌ها فکر می‌کنند در این موقعیت هستند که عاقلانه رفتار کنند. اگر شما فکر می‌کنید که ما به قوانین و نهادهای حقوقی نیاز داریم، تنها به این دلیل است که نمی‌خواهید باور کنید که بقیه انسان‌ها نیز خود را در همان موقعیت می‌بینند! اما، آیا همه این انسان‌ها درست همان گونه که شما درباره آنها فکر می‌کنید، راجع به شما فکر نمی‌کنند؟
آنارشیست‌ها این گونه استدلال می‌کنند که بخش بزرگی از رفتارهای ضداجتماعی که سبب می‌شوند ما به این بیندیشیم که به ارتش، پلیس، زندان و دولت‌ها نیازمندیم تا زندگی ما را کنترل کنند، بر پایه بی‌عدالتی‌های سیستماتیک بروز می‌کند که اتفاقا در وهله نخست به وسیله همان ارتش، همان پلیس، همان زندان‌ها و همان دولت‌ها به وجود می‌آیند.
انسان‌ها عادت کرده‌اند که اگر با آنها طوری رفتار شود که انگار عقیده‌شان هیچ اهمیتی ندارد، خشمگین و بدبین می‌شوند و حتا دست به کارهای خشونت‌آمیز بزنند، چیزی که تا حدی به درستی به دارندگان قدرت این امکان را می‌دهد که ادعا کنند عقاید این انسان‌ها اعتباری ندارد. اما اگر این انسان‌ها دریابند که عقاید آنها به اندازه عقاید دیگر انسان‌ها اعتبار دارد، آنگاه به طرز عجیبی معقول و منطقی می‌شوند.
خلاصه اینکه، آنارشیست‌ها معتقدند بیش از هر چیز این قدرت و تأثیرات قدرت است که انسان‌ها را بی‌فکر و بی مسئولیت به بار می‌آورد.
نمونه دو: آیا شما عضو یک کلوپ، یک باشگاه ورزشی یا سازمان‌هایی هستید که داوطلبانه تشکیل شده‌اند و در آنها تصمیمات نه از بالا بلکه بر اساس دمکراسی از پایین گرفته می‌شود؟
بله؟ در این صورت به سازمانی تعلق دارید که بر اساس اصول آنارشیستی عمل می‌کند!
یک اصل اساسی دیگر آنارشیستی تعلق داوطلبانه است. در واقع، خیلی ساده، در آنارشیسم مسئله بر سر این است که اصول حقیقی دمکراسی را در زندگی روزانه پیاده کرد. البته با این تفاوت که آنارشیست‌ها به جامعه‌ای اعتقاد دارند که در آن همه چیز بر اساس این اصول سازماندهی می‌شود و در آن همه گروه‌ها با موافقت داوطلبانه اعضا تأسیس شده‌اند. به این ترتیب اشکال سازمانی پایگانی [هیرارشی] و نظامی، که به وسیله یک سلسله فرمان از بالا به پایین شکل می‌گیرد، مانند ارتش، دستگاه اداری یا شرکت‌های بزرگ دیگر ضرورتی ندارند.
شاید شما باور نمی‌کنید که چنین دنیایی ممکن باشد. اما هر بار وقتی که شما بر اساس یک همگرایی و نه تهدید به یک توافق دست می‌یابید، هر بار که شما پیمان‌های داوطلبانه با کسی می‌بندید یا با او توافق می‌کنید و یا به یک نتیجه مشترک می‌رسید، به طوری که در روند آن بر مشکلات و یا نیازمندی‌های دیگران آگاهی می‌یابید، شما یک آنارشیست هستید، حتا اگر هنوز بر آن آگاهی ندارید.
آنارشیسم همان چیزیست که انسان‌ها، وقتی به آنها اجازه داده شود، آنچه را انجام بدهند که دلشان می‌خواهد و همان چیزیست که بتوانند با انسان‌های آزاد دیگری وارد همکاری شوند که بر آن مسئولیت متقابلی که با خود چنین آزادی‌ای را می‌آورد، آگاه هستند. این، ما را به یک نکته تعیین کننده دیگر می‌رساند: در حالی که انسان‌ها، هنگامی که با دیگران به طور برابر روبرو می‌شوند، می‌توانند خردمند و با ملاحظه باشند، اما در طبیعت آنهاست که به محض اینکه یکی بر دیگران قدرت مسلط می‌یابد، این موقعیت [برابر] را از دست بدهند. اگر انسان‌ها به قدرت مجهز شوند، آنگاه از آن تقریبا بدون استثناء به این یا آن شکل سوء استفاده خواهند کرد.
نمونه سه: آیا گمان می‌کنید بیشتر سیاستمداران آدم‌های خودخواه و از خودراضی هستند که فقط به فکر ترقی خودشانند و منافع عموم برایشان هیچ اهمیتی ندارد؟
اگر پاسخ‌تان بله است، پس، از انتقاد آنارشیستی به جامعه امروزی، دست کم به طور کلی، حمایت می‌کنید. آنارشیست‌ها معتقدند که قدرت فاسد می‌کند و کسانی که در تمام زندگی برای قدرت تلاش می‌کنند، آخرین کسانی هستند که باید در سپردن این قدرت به آنها اعتماد کرد!
آنارشیست‌ها معتقدند نظام اقتصادی کنونی انسان‌ها را بیشتر برای خودپسندی و بی‌رحمی آنها پاداش می‌دهد تا برای رفتار درست و مشفقانه آنها. بسیاری از انسان‌ها به این سخن باور دارند. تفاوت در این است که بسیاری فکر می‌کنند نمی‌توان کاری علیه آن کرد، یا، آن گونه که نوچه‌های قدرتمندان مانند ترجیع‌بند همواره تکرار می‌کنند، هر کاری اوضاع را خراب‌تر از آنچه هست خواهد کرد.
اما اگر هیچ کدام از اینها درست نباشد، چه؟
آیا دلیلی وجود دارد که توضیح داد چرا ما چنین فکر می‌کنیم؟ بیشتر پیش‌بینی‌ها درباره یک دنیای بدون دولت‌های ملی و یا بدون سرمایه‌داری با بررسی‌های دقیق نشان می‌دهد که همگی از اساس غلط بوده‌اند. جوامع بسیاری بدون دولت وجود داشته‌اند. در بسیاری از نقاط جهان انسانی‌هایی هستند که همین امروز خارج از کنترل دولت‌ها زندگی می‌کنند، بدون آنکه همدیگر را از بین ببرند. آنها مانند خیلی از انسان‌های دیگر خیلی ساده زندگی خودشان را می‌کنند. وقتی در این تأمل می‌شود که چگونه می‌توان این را در یک جامعه پیچیدهِ شهریِ فنی پیاده کرد آنگاه با سلسله‌ای از پرسش برخورد می‌کنیم که برایشان پاسخی نداریم چرا که کمتر کسی درباره‌‌اش می‌پرسد. آنارشیست‌ها فکر می‌کنند درست همین پرسش‌ها را باید مطرح کرد.
نمونه چهار: واقعا شما به آنچه برای فرزندانتان تعریف می‌کنید (یا والدین شما برای شما تعریف کردند) باور دارید؟
«موضوع سر این نیست که چه کسی شروع کرد»، «یک بی‌عدالتی، بی‌عدالتی دیگر را از بین نمی‌برد»، «وسایل‌ات را مرتب کن»، «آنچه را بر خود نمی‌پسندی، بر دیگری مپسند»، «به آدم‌ها برای اینکه مثل تو نیستند، بدی نکن». شاید ما باید سرانجام تصمیم بگیریم که وقتی به فرزندانمان می‌گوییم چه چیز خوب است و چه چیز بد، بدانیم که آیا می‌خواهیم به آنها دروغ بگوییم؟ یا اینکه آماده هستیم خود مطالبات خویش را جدی بگیریم. اگر واقعا درباره این آموزش‌های اخلاقی بالا به طور جدی اندیشه کنیم، آنگاه خیلی زود از آنارشیسم سر درخواهیم آورد.
مثلا به این یکی توجه کنید: «یک بی‌عدالتی، بی‌عدالتی دیگر را از بین نمی‌برد». اگر واقعا این حرف را جدی بگیریم، آنگاه تقریبا همه جنگ‌ها و همه سیستم حقوق کیفری پا در هوا خواهند شد. عین همین درباره تقسیم کردن وجود دارد.
مرتب به بچه‌ها می‌گوییم که آنها باید یاد بگیرند به نیاز دیگران توجه کنند و چیزی را که دارند تقسیم کنند و همدیگر را متقابلا حمایت کنند. ولی بعد که پا به دنیای واقعی می‌گذاریم این تصور را داریم که همه انسان‌ها به طور طبیعی خودخواه و در حال مسابقه دادن با یکدیگر هستند. یک آنارشیست در اینجا به این نکته توجه خواهد داد که آنچه ما به بچه‌هایمان می‌گوییم، درست است! در عمل هر دستاورد بزرگ در تاریخ بشریت و هر کشف و هر آنچه زندگی ما را به یک زندگی خوب تبدیل می‌کند، بر اساس همکاری و تعاون و کمک متقابل بنا شده است. بسیاری از انسان‌ها امروز برای دوستان و خویشان خویش بیشتر پول خرج می‌کنند تا برای خود. به احتمال زیاد همیشه افرادی وجود خواهند داشت که فکر می‌کنند همیشه در حال رقابت و مبارزه با همنوعان خود هستند. ولی با این همه دلیلی وجود ندارد که چرا باید جامعه را به چنین رفتاری تشویق کرد یا حتا انسان‌ها را تحریک کرد که بر سر نیازهای اساسی خود با یکدیگر مبارزه کنند.
نمونه پنج: آیا فکر می‌کنید که انسان‌ها از اساس در وجود خود فاسد و بد هستند یا گروه‌های معینی (زنان، رنگین پوستان، انسان‌های متوسط که نه پولدارند و نه دانش‌آموخته) حقیرند و باید توسط کسانی که بالاتر از آنها هستند، حکومت شوند؟
اگر پاسخ شما «بله» است، پس شما واقعا یک آنارشیست نیستید. اما اگر پاسخ شما «نه» است، پس نود درصد با اصول آنارشیستی مطابقت دارید و احتمالا بر اساس همان اصول نیز زندگی می‌کنید. هر بار که شما با یک انسان دیگر با ملاحظه و احترام برخورد می‌کنید، یک آنارشیست هستید. هر بار که شما به جای تصمیم گرفتن به عنوان یک فرد، با یافتن توافق‌های خوب و یا گوش دادن به دیگران، بر تفاوت‌های خود با آنها غلبه می‌کنید، شما یک آنارشیست هستید. هر بار که شما در موقعیتی قرار داشتید که می‌توانستید با زیر فشار قرار دادن کسی، خودتان به جای او تصمیم بگیرید ولی به جای این کار، با خردمندی و عدالت به همان شخص رجوع دادید، شما یک آنارشیست هستید. هم چنین هر بار که شما چیزی را با دوستانتان تقسیم می‌کنید، و یا با همدیگر تصمیم می‌گیرید چه کسی ظرف‌ها را بشوید و یا عادلانه رفتار می‌کنید، شما یک آنارشیست هستید.
حالا ممکن است شما بگویید همه اینها خوب و قشنگ است برای اینکه بتوان در یک گروه کوچک با همدیگر کنار آمد. اداره یک شهر یا یک کشور اما موضوع دیگریست. البته شما تا اندازه‌ای حق دارید. حتا اگر بتوان جامعه را غیرمتمرکز کرد و قدرت را تا جایی که ممکن است به انجمن‌های کوچک سپرد، باز هم چیزهایی وجود دارد که می‌باید آنها را در سطوح بالاتری هماهنگ کرد: از برنامه پرواز هواپیماها تا تصمیم درباره اهداف تحقیقات پزشکی. اما تنها به این دلیل که چیزی پیچیده است، به این معنا نیست که نمی‌توان آن را بر اساس تصمیم مشترک پیش برد.
آنارشیست‌ها ایده‌ها و دیدگاه‌های مختلفی درباره خودگردانی جوامع پیچیده تدوین کرده‌اند که توضیح آنها در این مقاله نمی‌گنجد. در اینجا به دو اشاره بسنده می‌کنیم: نخست اینکه، انسان‌های بسیاری وقت زیادی را صرف کردند تا مدل‌هایی برای یک جامعه واقعا دمکراتیک و سالم ارائه دهند. دیگر اینکه، هیچ آنارشیستی ادعا نمی‌کند که یک طرح بی عیب و نقص دارد. ما مطلقا نمی‌خواهیم یک جامعه قالبی و از پیش آماده شده تحمیل کنیم. در حقیقت ما خود نیز حتا به بخش کوچکی از مشکلاتی که بر سر راه ما برای رسیدن به جامعه‌ای که در آن تصمیمات به طور مشترک به وسیله همه شهروندان گرفته ‌شود، آگاه نیستیم. با این همه مطمئن هستیم تا زمانی که ما به اصول خود که چیزی جز احترام و انسانیت نیست، وفادار بمانیم، ابتکارات بشری می‌تواند همه این مشکلات را از میان بردارد.
*دیوید گرابر، مردم شناس 52 ساله آمریکایی، پژوهشگر و استاد دانشگاه در لندن، از بیش از سه دهه پیش یک آنارشیست شناخته شده است.
منبع:
http://faszinationmensch.com/2013/09/20/mit-hoher-wahrscheinlichkeit-bist-auch-du-ein-anarchist/
پاینوشت: جمع آوری مقالات در باره آنارشیسم در شبکه آنارشیستی به معنای رد یا تائید نویسنده و یا مترجم آن و یا تائید یا رد کل مطلب نیست.

۱۳۹۲ آبان ۹, پنجشنبه

اين نقاشي تقديم ميشود به مادران داغدار آزاده كردستان

نقاشي از ركسانا
پرندگان زنداني ، بشارت دهندگان آزادي را اعدام نكنيد.
اين نقاشي تقديم ميشود به مادران داغدار آزاده كردستان

پاسخی به عوام فریبان در رابطه با عکسی از حبیب الله گلپری پور



پاسخم رو به آناني است كه به خيال خام خودشان با پخش اين عكس قصد عوام فريبي دارند ، اسلحه گرفتن در مقابل دولت ديكتاتوري و جنايتكار كه سالهاست با سركوب و اعدام مخالفين ًش بر سر كار است در چنين شرايطي ، آمادگي مقابله با آن در شرايط ضروري أن فرد تروريست به حساب نميايد . براي ساقط كردن رژيم هاي ديكتاتوري با روش لأس زدن إصلاح طلبان كاري به پيش نميرود .
 

در همدردی و همبستگی‌ با خانواده‌های اعدام شدگان اخیر


 
در همدردی و همبستگی‌ با خانواده‌های اعدام شدگان اخیر
و سرشار از خشمی مهار نشدنی‌ در خون خواهی‌ جان عزیزانمان
همچنین در برابر یاوه گویانی که در جهت استمرار بقای حاکمیت و در جهت منافع طبقاتی خودشان با افاضات دموکراسی!! و مسالمت جلو!!در کنار حاکمیت قرار میگیرند. آنچه در این نوشتار آمده است ,با توجه به دیالکتیکی که در واقعیت جاری است، بر آن است که با برخی توضیحات و اندیشه ورزی در گستره ی مفاهیم, حق انتخاب به وجود آورد، چراکه در ورای دیدگاه های مختلف یک یقین در مقابل ما است
انقلاب سازماندهی خشم طبقاتی برای طغیان طبقاتی است
روش مبارزاتی چپ رادیکال/ انقلابی در «طغیان گری مستمر» است، عصیان مداوم بر علیه همه ی نمودهای ستمگری مادی و معنوی که اگر این خصلت عصیانگر را از فرد یا تشکلی چپ ، به هر بهانه و با هر توجیهی، سلب کنیم نمی توانیم آن را با عنوان چپ انقلابی شناسایی کنیم. هرکس به هر دلیل از این طغیان همیشگی دست بردارد و درچارچوب یک نظام نابرابر وضدانسانی ساکت و منفعل شود،در ارتباط با این نوشتار، چیزی جز چپ نما نیست.
برای رهایی جامعه به دو عنصر آگاهی و شجاعت نیاز است. آگاهی برای تشخیص راه درست و شجاعت برای گام برداشتن در آن راه. اگر چپ رادیکال ها بتوانند به طور دایم آرامش و آسایش دولت/ طبقه ی مرفه را برهم زنند و در باره ی چرایی و چگونگی این کنشگری، طبقات محروم را به طور گسترده و از نزدیک در جریان بگذرانند، بی شک یک نتیجه ی مشخص حاصل خواهد شد
مبارزه ای طبقاتی/اجتماعی،
مبارز چپ رادیکال ترجیح می‌دهد ازهر موقعیتی برای روشنگری توده ها و زیر سوال بردن نظم حاکم بهره برد,مبارزه و زندگی را به سان دو چهره از یک واقعیت مشترک به هم می آمیزد. هدف را می شناسد و هرگز از یاد نمی برد که هر کنش کوچک و هر کلام، به شرط آنکه با سازماندهی و هدفمند باشد به ثمر می نشیند.در یک کلام کاری میکند تا نظم اجتماعی نابرابر حاکم برجامعه به طور پیوسته مختل شود و نتواند ادامه یابد. کاری میکند که طبقات برتر دریابند که نمی توانند به بهره کشی انسان ها ادامه دهند. هر طور که ممکن است باید سیستم را فلج کند و کارکرد عادی دستگاه دولت را که ابزار دست طبقه ی حاکم است از کار میاندازد. این ها نمودهای مشخص نبرد طبقاتی هستند. نبرد اجتماعی انسان هایی که نمی خواهند به نظم برده وار حاکم تن دردهند
.
اگر کنش به جای کلام تبدیل به معیار گردد، طبیعی است که قضاوت و تصمیم گیری بهتر و آسان تر می شود. کدام نیرو برای سیستم خطر آفرینی می کند و کدام نیرو تلاش می کند از خطر آفرینی برای سیستم بپرهیزد
چپ رادیکال در کنشگری نه تردید می کند و نه راه گم می کند, وقتی بدانیم که بقای نابرابری در گرو نظم است می دانیم که زیر سوال بردن نابرابری نیز با بر هم زدن این نظم میسر است. پس کاری که باید کرد این است که در هرکجا، به هر شکل مصداق ها و نمودهای نظم نابرابر و ضد انسانی حاکم برروابط طبقاتی/اجتماعی را زیر سوال برد. در نتیجه زیربنا و روبنای سیستم یعنی هر دو را با هم باید مورد هدف قرار داد.
اما کنشی که بخواهد این نظم را زیر سوال برد چیست ؟
اینکه در چه مقطعی می‌توان به آن مرحله از آگاهی و شجاعت مجهز شد که هر طور که ممکن است سیستم/دولت/ طبقه ی حاکم را انداخت
. چپ رادیکال انقلابی در این شرایط در جهت سازماندهی به سوی رها سازی کل جامعه تلاش می کند. چنین سازماندهی رهایی بخشی تنها رادیکال می تواند باشد. هر شکل دیگری از مبارزه یا به رهایی بنیادین ره نمی برد و یا محرومان را از بندهای واقعی نجات نخواهد داد..
ستمدیده در مبارزه ی رادیکال انسانیت خویش را باز می جوید. برای یک انسان ستمدیده، هیچ کنشی انسانی تر از مقاومت رادیکال نیست. انرژی نهفته در مبارزه ی رادیکال یگانه شکل بازسازی ضعف های تاریخی محرومین است ,چرک تاریخی و اجتماعی استثمار تنها در مقاومت رادیکال است که بیرون می ریزد و انسان رها شده از بند را با خویش و جامعه آشتی داده و اعتماد به نفس و آرامش را به همه ستمدیدگان باز می گرداند. به این معنی مبارزه ی رادیکال آموزش توده ها برای بدست گرفتن سرنوشت خویش است.
به همین دلیل نیز مبارزه ی رادیکال انتخاب بین بد و بدتر نیست،بهترین انتخاب است.
تمامی کسانی که تحت لوا و دلایل مختلف از اجرا، یا تایید این واقعیت بدیهی شانه خالی می کنند خواسته یا ناخواسته همدستان استثمار گران هستند. هیچ آزادیخواهی به نفی مبارزه ی رادیکال نمی پردازد. آزادی یک جامعه در گرو آزادی محرومترین بخش های آن است.
پس وظیفه ی هر فرد و نیروی چپ انقلابی است که با اتکاء به مفهوم انقلاب،یعنی دگرگون ساختن ساختارهای کهنه ی جامعه در مسیر سازماندهی و عمل فعال شوند. جامعه روزی رنگ آزادی را خواهد دید که نیرو انقلابی با تکیه بر آگاهی، سازماندهی و مبارزه ی رادیکال به صحنه ی تغییر بیایند.
عصر و زمانه ای که در آن بسر می بریم دارای این ویژگی است که انسان ها محکوم به زندگی در چارچوبی می شوند که تغییر نظم حاکم بر آن «ناممکن» جلوه می کند : نظم جهانی، نظم طبقاتی و
دستگاه های آموزشی، تربیتی و تبلیغاتی نظام نابرابر حاکم، نبود شرایط عادلانه برای رشد مادی و معنوی انسان ها را عادی جلوه می دهند. صدها توجیه و توضیح نظری – فلسفی، جامعه شناختی، روانشناختی…- می آورند که نشان دهند ستم طبقاتی، استثمار و یا فقر و گرسنگی میلیون ها نفر در نظم سرمایه داری شرایطی است که به هر حال «نمی تواند نباشد».
سرنوشت تاریخی میلیاردها انسان در دست نهادهایی قرار گرفته است که معتقدند نظم جهانی جز با «مدیریت فقر» میسر نیست، بحث از تقسیم فقر می کنند تا بحث از تقسیم ثروت نشود.
در چنین دنیایی که در آن پستی و رذالت اقلیت سرمایه سالار حاکم به صورت بیرحمانه اعمال می شود , در دنیایی که ظلم و ستم به گونه ای «بدیهی و برنامه ریزی شده» اعمال می شود و سیستم می آموزد که با ادب، رعایتگر قانون، «مسالمت جو» و مدنی باشیم
طغیانگری فکری و عملی با مبارزه ی ضد سیستم رادیکال است که می تواند مسیر درست مقاومت جویی را خفظ کند. مبارزه رادیکال با سیستم. نابرابر ضد انسانی مبتنی بر بهره کشی انسان از انسان
آیا جز با مبارزه رادیکال/ مقابله به مثل می توان با حاکمیت سیستم سخن گفت ؟
نگارنده بر این باورست که بقا سیستم ناشی از این است که مخالفانش برای مقابله ازروش نامناسبی بهره می برند. روشی که کمترین آسیبی به سیستم نمی زند، یعنی روش اداری، گفتاری، «قانونی»، «مسالمت آمیز
نباید فراموش کرد که در جهان واقعیات، همیشه آنکس که حق دارد پیروز نمی شود، بلکه آنکه درست عمل می کند. زیرا واقعیت ها بر اساس عمل مشخص است که تغییر می کنند و نه بر اساس گفتار و رویاپردازی.
بدیهی است که مبارزه ای انقلابی نیازمند فراهم ساختن بستر مادی و ذهنی آن در جامعه است. این نیز میسر نمی شود مگر آنکه برای مبارزه انقلابی, تکیه آگاه بر قهر سازمان یافته به عنوان یک استراتژی پذیرفته شود
برای آماده سازی این استراتژی هیچ چیز ضروری تر از خشم سازماندهی شده ی چپ انقلابی در قبال سیستم نیست. پس چون خشم موتور انقلاب است هر انقلابی با خود رادیکالیزم را دارد. سخن از «انقلاب دمکراتیک» گفتن بیشتر نوعی سوء استفاده از زبان است تا اشاره به واقعیت.
این ترکیب واژگان در ذات خود تناقض دارد. نه به این معنا که نمی توان به صورت دمکراتیک انقلاب کرد به این معنا که علت انقلاب به طور ریشه ای ناشی از نبود دمکراسی، برابری عدالت است. بدیهی است اگر صفتی بخواهد به معنای واقعی کلمه بار محتوایی واژه ی «انقلاب» راهمراهی کند به طور قطع «دمکراتیک» نیست
دقیق شدن در تعریف انقلاب
انقلاب رادیکال و سریع است که می تواند نظم سیاسی/اجتماعی حاکم را به هم
ریزد.اما به مرور زمان و با توجه به تجربیات تاریخی ناموفق و نیز با توجه به جهانی شدن سرمایه سالاری و محدود شدن حاشیه ی عمل چپ انقلابی, ذوب شدن در مبانی حقوق بشر نئولیبرالی،مبارزات دموکراتیک بر مبنای انسان «مدنی»در «جامعه مدنی » سرمایه دارای,، تعریف انقلاب در بعد سیاسی خود جای خویش را به جنبش حقوق بشر, دموکراتیک و از این قبیل واژه ها داده است
هدف انقلاب ، زیر سوال بردن مجموعه ی نهادهایی است که به سلطه ی طبقات برتر امکان فعالیت و بقاء می بخشد. به همین دلیل نیز، انقلاب می تواند با معیارهای دمکراتیک کسانی که می خواهند با باصطلاح دمکراسی، ساختار طبقاتی و منطق بهره کشی حاکم بر آنرا دست نخورده بگذارند، خوش نیاید. ساختارهایی که نظم اجتماعی نابرابر بر آن استوارست، همان نظم اجتماعی که دمکراسی طبقاتی می خواهد هر طور شده سالم نگه دارد تا مبادا جایگاه طبقات برتر زیر سوال رود. اما به هر روی این دگرگون سازی بنیادهای روابط اجتماعی در ذات انقلاب است. حرکتی که ساختارها را فرو می پاشد
در تعریفی دقیق ترانقلاب حرکتی است رادیکال که در درجه ی اول به سوی شکستن ساختارهای حاکم پیش می رود و در این مسیر، دستگاه های نظامی، امنیتی، اطلاعاتی و نیز دستگاه های اداری و تبلیغاتی, دشمن طبقاتی را درهم می شکند.
چنین حرکتی شامل پادگانها و پایگاه های امنیتی,ادارات….. می شود.
. پس تلاش برای انقلاب و دمکراسی تضاد ماهوی دارد. انقلاب نمی تواند با دمکراسی، آنگونه که در جهان امروز و نزد مدافعان روشهای تغییر غیر رادیکال مروج است، همخوانی داشته باشد. انقلاب چون حاصل خشم اجتماعی است نخست بناهای کهن جامعه را ویران می کند، خلع مالکیت می کند، خلع ثروت می کند، محاکمه, مجازات می کند و هنگامی که امکان مادی بازتولید نظم ضد بشری مبتنی بر بهره کشی انسان از انسان را از میان برد، بر روی ویرانه ی نطم کهن، نظم انسانی عادلانه برقرار می کند و این بار دمکراسی به معنای حقیقی آن بروز می کند. آن نوع از دمکراسی که به همه ی انسان ها شانس برابربرای دخالت ورزی در تعیین سرنوشت خویش را می دهد. انسان هایی که برای کسب آگاهی و توان مادی تحقق اراده ی ناشی از آگاهیشان، از موقعیت های متعادل, برابر برخوردارند. دمکراسی واقعی تنها در یک جامعه ی رها شده از روابط طبقاتی ممکن است.. جامعه ای که از اسارت کار انسان برای انسان رها شده و
به جامعه ی متشکل از انسانهای برابر، و آزاد و آگاه تبدیل شده است
اینک با استناد به مطلب مطرح شده گفتنیست که اگر اجازه دهیم شرایط به همین ترتیب پیش برود از سوسیالیسم یا بربریت، بربریت آن متحقق میشود که اگر خوب اوضاع سیاسی اجتماعی پیرامونمان را آنالیز کنیم میبینیم که حتی به اشکال مختلف این بربریت در حال متحقق شدن می‌باشد.
در نتیجه اگر کاری را که می‌دانیم باید انجام دهیم و مسئولیتی را که باید بپذیریم را عملی‌ نکنیم، بهتر است بگوییم بر سر قبر‌هایمان نامی‌ از ما ننویسند که آیندگان نفهمند بدرد نخور‌های دورانمان ما بودیم.
پیش به سوی سازماندهی هسته‌های مقاومت
همبستگی‌،اتحاد،مبارزه
آزادی و برابری
پاینوشت:
پیشنهاد یکی از رفقای آنارشیست

۱۳۹۲ مهر ۲۶, جمعه

ژان-پل سارتر آنارشیست فردگرا , فیلسوف، اگزیستانسیالیست، رمان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس و منتقد فرانسوی


ژان-پل سارتر (۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ - ۱۵ آوریل ۱۹۸۰) فیلسوف، اگزیستانسیالیست، رمان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس و منتقد فرانسوی بود که می گویند در آخرهای عمرش خود را یک آنارشیست می دانسته است ولی «سارتر» در ۱۹۳۸ اولین رمانش را به انتشارات مشهور «گالیمار» مى برد و «گاستون گالیمار» آن را با تردید مى پذیرد و نام کتاب را از «مالیخولیا» به «تهوع» تبدیل مى کند.رمان «تهوع» تفسیرى است بر آنارشیسم فلسفى به معناى نفى هرگونه اجبار ,بنابراین اندیشه های آنارشیستی سارتر در اولین رمانش یعنی تهوع متبلور می شود. ژان پل سارتر در باره آنارشیست ها می گوید: " همواره با آنارشیست ها موافق بوده ام چون تنها کسانی بودند که انسان را کامل و ساخته شده از کنش اجتماعی تصور کردند. آنارشیست هایی که اصل مشخصه شان آزادی بود ." سارتر به آزادی بنیادی انسان اعتقاد داشت و باور داشت که «انسان محکوم به آزادی است. »از سال ۱۹۷۳ به بعد تقریباً تمامی قدرت بینایی خود را از دست داده بود و دیگر قادر به نوشتن نبود، با این همه او سعی می‌کرد با انجام مصاحبه‌ها، دیدارها و حضور در مراسم کماکان چهره‌ای فعال و اجتماعی از خود نشان دهد. برای نمونه ملاقات او با «آندریاس بادر» زندانی سیاسی و عضو گروه «فراکسیون ارتش سرخ» (RAF) در زندان اشتوتگارت (آلمان) توجه همگان را برانگیخت. ۱۹۷۹ در یک کنفرانس مطبوعاتی جنجالی به حمایت از آوارگان جنگ ویتنام (Boat people) پرداخت. در جایی دیگر از مبارزه مردم ایران علیه شاه و آزادی زندانیان سیاسی و همچنین مبارزه مردم شیلی علیه دیکتاتوری پینوشه طرفداری نمود.

در سال ۱۹۸۰ روزنامه «نوول ابزرواتور» اقدام به انتشار گفتگوی سارتر با «بنی لویس» - فیلسوف و نویسنده - نمود که شگفتی همگان از جمله دوبوار را بهمراه داشت. سارتر در این مصاحبه به بحث در مورد نکاتی همچون «روابط میان فردی و شرایط اجتماعی» پرداخت. این گفتگو تا حدی نشانگر تطابق نظریات سارتر و لویس بود.

ژان-پل سارتر در روز ۱۵ آوریل ۱۹۸۰ در سن ۷۵ سالگی در بیمارستان بروسه پاریس بر اثر التهاب ریه درگذشت. او حتی تا پایان عمر یک چهره سرشناس جهانی باقی‌ماند؛ خبر درگذشت او به سرعت در سراسر جهان پخش شد و حدود ۵۰هزار نفر در پاریس در مراسم خاکسپاریش شرکت کردند، در حالی که بیش از ده سال از افول سارتر در فرانسه گذشته بود. این مراسم پرجمعیت ترین تشییع جنازه یک فیلسوف در قرن بیستم بود؛ از این نظر می‌توان او را به ولتر - فیلسوف بزرگ عصر روشنگری فرانسه - تشبیه نمود.

خاکستر او در گورستانی در حوالی محل زندگی دوران پیری اش در محله‌ای از پاریس به خاک سپرده شد، جایی که ۶ سال بعد همسفر زندگی اش سیمون دوبووار به همراهش آرمید.


پاینوشت : منابع و لینک های مرتبط

 ژان-پل سارتر

Jean-Paul Sartre

رد پای آنارشیسم فرد گرا در مارکسیسم اگزیستانسیالیستی ژان پل سارتر

Jean-Paul Sartre


 

۱۳۹۲ مهر ۲۵, پنجشنبه

نکاتی در باره ۱۴ آبان ماه ۱۳۹۲ و گردهمایی اعتراضی روبروی مجلس شورای اسلامی



همانطور که می دانید هکرهای آنانیموس برای 14 آبان یک فراخوان جهانی داده اند و در همین راستا یکی از آنارشیست های ایران بر اساس این فراخوان , پیشنهاد یک گردهمایی را در مقابل مجلس شورای اسلامی داده است.

در فراخوان آنانیموس می خوانیم که :

"درود بر ساکنین جهان، ما «ناشناس» هستیم . بیش از ۴۰۰ سال پیش، فردی آرزوی بزرگش آن بود که ۵ نوامبر را برای همیشه نقش ذهن ما سازد. امید وی این بود که جهان یادآور باشد عدالت، انصاف و آزادی بیش از واژه باشند، یک دیدگاه باشند.
شما را فرامیخوانیم که با ما در روز ۵ نوامبر (۱۴ آبان) نسبت به «عملیات انتقام» یاور باشید، که شامل راهپیمایی مسالمت آمیز به سمت دستاوردهای حکومتی سراسر دنیا میباشد.
از شما میخواهیم که برخیزید و به میلیون ها مبارز آزادی متوصل شوید تا به حکومت های فاسد بیاموزیم که دیگر بس است! دیگر از سیستم پلید آنها بهره ای نداریم، اجازه سود ثروتمندان از بینوایان را نخواهیم داد و به قوانین ناخواسته اطاعتی نخواهیم برد. وقتش است که متحد شویم، با تافتن آغاز نو از دوستی و عشق! باید نشان حاکمان دهیم که این وقت ما است، باید متحد باشیم برای ۵ نوامبری که هرگز فراموش نخواهد شد."

از آنجائیکه نیروهای امنیتی رژیم خود را برای فراخوان 14 آبان و مقابله با اون آماده کرده اند و با اینکه آن فراخوان بر اساس فراخوان آنانیموس بوده است و پیشنهاد برگزاری یک آکسیون مقابل مجلس توسط یکنفر داده شده است ولی با این حال رژیم در حال آماده کردن خود برای برخورد با یک تجمع احتمالی در روز 14 آبان در مقابل مجلس شورای اسلامی است بنابراین چنین تجمعی دقیقا در روز 14 آبان مقابل مجلس مناسب نیست ولی در مکان های دیگر و یا زمان های دیگر می تواند هوشمندانه تر و عاقلانه تر باشد.
ضمنا باید توجه داشت که  ۱۳ آبان نیز در ایران روز دانش‌آموز است .

پاینوشت : مطلب مرتبط

۱۴ آبان ماه ۱۳۹۲ گردهمایی اعتراضی روبروی مجلس شورای اسلامی


۱۳۹۲ مهر ۲۴, چهارشنبه

آنارکو کاپیتالیسم ,گرایشی از سرمایه داری, درجهت مالکیت خصوصی افسارگسیخته است


آنارکو کاپیتالیسم ,سرمایه داری ناب اما در مخالفت با دولت در جهت آزای مطلق برای رشد سرمایه فردی است . آنارکو کاپیتالیسم هدفش قدرت بخشیدن هر چه بیشتر به مالکیت خصوصی و بازار آزاد است. 
آنارکو-کاپیتالیسم از آنجا که سرمایه‌داری ذاتاً اقتدارگرایانه است، شکلی از آنارشیسم نیست.آنارشیسم اساسا ضد قدرت, اتوریته و اقتداراست و مخالف با قدرتی است که در جهت خدمت به دولت یا حزب یا فرد یا در خدمت مذهب یا سرمایه داری باشد که بنابراین آنارکو لیبرالیسم ارتباطی با آنارشیسم ندارد(هر چند که نام آنارکو را به یدک می کشد) و صرفا ضد دولت بودنش هم به دلیل آنست که طرفداران آنارکو کاپیتالیست ها خواهان القای قدرت از دولت و انتقال قدرت به فرد در جهت توسعه مالکیت خصوصی و بازار آزاد در جهت سرمایه داری افسارگسیخته و کاملا آزاد هستند.
آنارکو کاپیتالیسم تقدم سرمایه بر انسان ,طبیعت و همه موجودات زنده است اما این در حالی است که آنارشیسم بر اساس تقدم انسان و آزادی فردی او, طبیعت و حیوانات بر سرمایه است.در آنارکو کاپیتالیسم رشد افسارگسیخته سرمایه و سرمایه داری هدف غایی و نهایی است آنهم در جهت افزایش هرچه بیشتر ثروت فردی است.

در یک جامعه آنارکو-کاپیتالیستی، اجرای قانون، دادگاه‌ها و همه خدمات دیگر، به جای دولت و به واسطه دریافت مالیات، توسط رقابت کنندگان با بودجه خصوصی فراهم می‌شوند و پول نیز از طریق بخش خصوصی و به طور رقابتی در یک بازار آزاد فراهم می‌شود. نتیجتاً فعالیت‌های شخصی و اقتصادی زیرمجموعه آنارکو-کاپیتالیسم در چهارچوب قوانین خصوصی تنظیم می‌شود و نه از طریق سیاست‌گذاری. در یک تعریف کلی و خلاصه شده می‌توان گفت آنارکولیبرالیسم از مالکیت خصوصی بی قید و شرط در یک جامعه سرمایه داری دفاع می‌کند و هدف اصلی آن می باشد ولی این در حالی است که آنارشیسم هدفش رهایی بشریت و بها دادن به آزادی فردی , طبیعت و حیوانات و ضد سرمایه داری و دولت است.

 در سیاست واقعا موجود گرایش آنارکوکاپیتالیسم رو می شه در احزاب راست افراطی ضدمداخله گری دولت در انباشت سرمایه مثل حزب چای آمریکا دید.
 حزب چاي آمريكا نماينده آنارکو-کاپیتالیسم است و بنیان گذاران و حامیان این حزب مخالف هر نوع برنامه بزرگی هستند که دولت آنها را اداره کند. به این دلیل لغو قانون جدید رفرم بیمه بهداشتی در رأس برنامه‌های آنهاست. از بین بردن وزارت آموزش و پرورش به این دلیل توجیه می‌شود که دولت نمی‌تواند و نباید برنامه‌های آموزشی را در اختیار داشته باشد. یکی از مهمترین مسائل نظریه‌ی تکامل است. به نظر بسیاری از حامیان «حزب چای»تدریس تئوری تکامل در مدارس مخالف با نظریه مذهبی است. این افراد همچنین مخالف وزارت حفاظت محیط زیست بوده معتقدند قوانین محدود کننده برای شرکت‌های خصوصی و سرمایه داران بزرگ مانند شرکت‌های نفتی نباید وجود داشته باشد. در بسیاری از موارد آنها معتقدند تصمیم گیری باید بعهده ایالات باشد نه دولت فدرال.
به‌گفتهٔ کریستینا بوتری، یکی از اعضای اولیه جنبش اعتراضی چای، حزب چای هرگز درصدد نبوده که تبدیل به یک حزب رسمی سوم (بعد از احزاب جمهوری‌خواه و دموکرات) یا نوعی نهاد سیاسی رسمی شود بلکه اعضای آن می‌خواهند که بر احزاب موجود تاثیر بگذارند. اعضای این حزب می‌دانند با چه چیزی مخالف‌اند اما بر این که چگونه اندیشه‌هایشان را محقق کنند، اتفاق نظری ندارند. به گفتهٔ او حزب چای فاقد رهبری‌ست. اگرچه سارا پیلین و گلن بک چهره شاخص شبکه فاکس‌نیوز از حمایت وسیعی در جنبش چای برخوردارند اما سخنگوی این حزب نیستند و آن را رهبری نمی‌کنند. بوتری این حزب را نامتمرکز، متشکل از شبکه‌ای از گروه‌های کوچک محلی با هویت و اولویت‌های گوناگون و اصول مالی واحد و بدون مرام‌نامه و اساسسنامه توصیف می‌کند.

نظام جلالی 16.10.2013

۱۳۹۲ مهر ۱۳, شنبه

به مناسبت روز معلم ,خاطره‌ای از یک معلم




  به مناسبت روز معلم ,خاطره‌ای را برایتان مینویسم،پارسال شاگردن من امتحان نهایی مینوشتند و موضوع انشا، ٔپل بود، عکسهای مختلفی که تصاویری از ٔپل را نشان میداد در اختیار شاگردان قرار گرفت،که این تصاویر بتواند الهام بخش و کمکی‌ باشد برای نوشتن انشا ،،تصاویری ازپل دوستی و رفاقت، ٔپل عشق، ٔپل وصل دو کشوریا دو شهر با هم، شاگردان با اشتیاق مشغول نوشتن شدند و من هم در پشت میز معلمی نشسته و مشغول خط خطی‌ کردن روی کاغذ و کشیدن طرح یک ٔپل ،،گاه گاهی سرم را بلند می‌کردم نگاهی‌ به شاگردانم مینداختم ،به نظر می‌رسید که این تصاویر خوب و مثبت، تاثیر خودش را گذشته بود و شاگردان مشتاقانه در رابطه با این پلهای خوب زندگی‌ مشغول نوشتن هستند ولی‌ ،نگاه تلخ شاگردی که مرتب را سرش بلند میکرد و کمی‌ ناا آرام به نظر می‌رسید نظرم را جلب کرد ،برای آنکه شاید بتوانم کمکش کنم با لبخند نزدیکش شدم و نگاهی‌ به نوشته‌اش اندختم،،ٔبر خلاف دیگران و بر خلاف تمام تصاویر الهامبخش چنین نوشته بود،نه اینطور نیست ،،همیشه پلها، پلهای دوستی و عشق و یاری و مفید نیستند .انسانها پلهای مخرب هم میسازند ، پلهای سازش ، پلهأیی از همدیگر برای مقاصد شخصی‌ ،،و سؤ استفاده از همدیگر، پلهای ترقی تنها برای خود، پلهأی سازش برای قدرت، قدرتمندان در جنگ جهانی‌ دوم پلهأی ساخته‌اند و توانستند از طریق کشورها به هم اسلحه برسانند برای کشتار دیگر انسانها،،و همچنین در جنگها پلهأی را منفجر کرده‌اند که غذا و آذوقه به دیگر انسانها نرسانند ،،پلهای خراب شده پشت سر ،،،پلهای خراب شده پشت سر آدمها بسیار است ،،،، دستم را آرام روی شانه‌ آاش گذشتم و دم گوشش گفتم ادامه بده عزیزم ،و به خودم گفتم همیشه یک نفر هست که مثل دیگران نمینویسد،همانی که حقیقت را مینویسد .

پاینوشت : نوشته خانم معلمی در اروپا

همانطور که می دانید در سطح جهان و به پیشنهاد یونسکو روز ۵ اکتبر (۱۳ مهر) هر سال به عنوان روز معلم نامگذاری شده است.

پس از انقلاب ,جمهوری اسلامی ایران, روز معلم را بمناسبت بزرگداشت  آیت‌الله مرتضی مطهری در ۱۲ اردیبهشت است که به دست اعضای گروه فرقان ترور شد.

البته قبل از انقلاب نیز روز معلم در ۱۲ اردیبهشت بود و مناسبت آن، کشته شدن یکی از معلمان به نام ابوالحسن خانعلی در روز ۱۲ اردیبهشت سال ۱۳۴۰ در تجمع اعتراض‌آمیز معلمان در میدان بهارستان بود.

  • تایوان: در تایوان روز معلم جشن و تعطیلی رسمی است که در ۲۸ سپتامبر و به منظور بزرگداشت معلم و فیلسوف بزرگ چینی، کنفوسیوس برگزار می‌شود

۱۳۹۲ مهر ۴, پنجشنبه

در دفاع از زندانیان با حبس های طولانی یا ابد و جلوگیری از ادامه اعدام ها حاضر به وحدت عمل هستیم.



 در دفاع از همه زندانیان غیر سیاسی و سیاسی با حبس های طولانی یا کوتاه مدت یا ابد یا زیر حکم اعدام  و جلوگیری از ادامه همه اعدام های غیر سیاسی و سیاسی (در دولت تدبیر و امید) حاضر به اقدام عملی مشترک در کشورهای مختلف با تمام نیروهای اپوزیسیون هستیم.
دفاع از جان و زندگی و حرمت انسان اما و اگر ندارد وبا زندان و اعدام تحت هرنامی مخالف هستیم.

 برای آزادی چه کسانی دست در دست هم قرار دهیم ومبارزه ای مشترک کنیم?

برای آزادی همه زندانیان گمنام و با نام مانند محمد نظری (که برادرش در جنگ ایران و عراق کشته شده است و رژیم برادرش را شهید می نامد و شیعه کرد و منتسب به حزب دمکرات کردستان ایران) که بیش از بیست و یک سال است که در زندان بسر می برد و محکوم به حبس ابد است و محمد نظری های نوعی دست در دست هم قرار دهیم و برای آزادی آنها مبارزه ای مشترک کنیم.

برای آزادی عمر فقیه پور، یک زندانی دیگر سیاسی از کردستان ایران که محکوم به حبس ابد است و بیش از سیزده سال است که در زندان بسر می برد.اتهام او هم ارتباط با حزب دمکرات کردستان بوده است و عمرفقیه پورهای نوعی دست در دست هم قرار دهیم و برای آزادی آنها مبارزه ای مشترک کنیم.

برای آزادی احمد تمویی( که پانزده سال است در زندان است و به خاطر حزب دمکرات زندانی و از زندانیان سیاسی کرد است) ,ابراهیم حسین پور( هفده سال است که در زندان است),عثمان مصطفی پور( از زندانیان سیاسی کرد که ۲۳ سال است که در زندان است و به خاطرارتباط با حزب دمکرات ایران بازداشت و زندانی شده است), سعید سنگر (یک زندانی دیگر کرد است که سیزده سال است که در زندان است) , خالد فریدونی (از اعضای حزب دمکرات کردستان و سیزده سال است که در زندان است و محکوم به حبس ابد است.) , حسین حمزه شجاع (از زندانیان سیاسی کرد است که محکوم به حبس ابد است و از دوازده سال پیش در زندان است.), زنان کرد مانند زینب جلالیان، قدریه قادری، امل شیخو، صفیه صادقی ( که هر چهارنفرسالهاست که با حکم های سنگین در زندان بسر می برند), امکو قادری و رمضان سعیدی، ناصح یوسفی، محمد امین عبداللهی، قادر محمد زاده (که هرپنج نفر هر کدام هشت سال است که در زندان هستند),احسان تپز، محمود بداغ، ارجان قریل، عمر چاپراز ( که هر چهارنفر هر کدام هفت سال است که در زندان اند.),زانیار و لقمان مرادی (که چهار سال است که زیر حکم اعدام اند.) حبیب افشاری و علی افشاری نیز دو برادرند، بهروز ایلخانی، سیروان نژادی، ابراهیم عیسی پور، منصور آروند و رضا اسماعیلی ( هر هفت نفر زیرحکم اعدام اند.),حاج کریم معروف عزیز (که نزدیک به هشتاد سال سن دارد، بیش از شانزده سال است که در زندان به سر می برد) و کلا برای آزادی هر انسانی که در زندان های جمهوری اسلامی است.


شش نفر از زندانیان کرد اهل سنت ( جمشید دهقانی و برادر جوان‌ترش، جهانگیر دهقانی، کمال مولایی و هادی حسینی حامد احمدی و صدیق محمدی  ) درانتظار مرگ هستند و احکام اعدام تایید شده و ممکن است هر لحظه اجرا شود.

اقدام برای انتقال ۲۶ زندانی عقیدتی محکوم به اعدام به زندان قزل‌حصار

 ماموستا کاوه ویسی (خالد منصور بلاغی) و مختار رحیمی که حکم اعدام در پرونده خود دارند اطلاع داده شد که باید با کلیه وسایل جهت انتقال به زندان قزل‌حصار آماده باشند.

اسامی برخی از کسانی که جهت انتقال به زندان رجایی شهر فراخوانده شده‌اند عبارت است از: کاوه ویسی، طالب ملکی، بهروز شاه‌نظری، مختار رحیمی، محمدیاور رحیمی، بهمن رحیمی، شهرام احمدی، محمد غریبی، پوریا محمدی، عالم برماشتی، آرش شریفی، عبدالرحمان سنگانی، فرزاد شاه‌نظری، وریا قادری‌فرد.

 

برای آزادی همه زندانیان گمنام و با نام, سیاسی و غیر سیاسی ,حزبی و غیرحزبی , ,مذهبی و غیرمذهبی , معتاد و غیرمعتاد, سنی و شیعه , کرد و بلوچ ,مسلمان و غیرمسلمان و........حاضر به اقدام عملی مشترک در کشورهای مختلف با تمام نیروهای اپوزیسیون (بدون استثنا) و مجامع حقوق بشری هستیم.

برای تماس و هماهنگی با ما با پیج کارگران آنارشیست ایران می توانید ارتباط برقرار کنید.
لطفا در کامل کردن لیست زندانیان غیر سیاسی(فارغ از اتهام یا جرمشان) و سیاسی (فارغ از گرایش سیاسی) یا مذهبی (فارغ از مذهبشان ) ما را در کاملتر کردن لیست مخصوصا زندانیان گمنام و زندانیانی که سالها است در زندان بسر می برند یا زیر حکم اعدام هستند.

 کارگران آنارشیست ایران 27.09.2013 

 پاینوشت : منبع 

 عفو بین‌الملل در بیانیه‌ای درباره احتمال اعدام قریب‌الوقوع شش زندانی کرد سنی‌ در ایران ابراز نگرانی کرد. این سازمان می‌گوید که به رغم آزادی برخی زندانیان سیاسی ‌اعدام‌‌ها در ایران ادامه دارد. 

 در نشست رسانه‌ای حسن روحانی در نیویورک بیش از هر چیز از رابطه ایران و آمریکا و مذاکرات هسته‌ای پرسیده شد و هیچ سئوالی در مورد وضعیت حقوق بشر و زندانیان سیاسی ایران مطرح نشد در حالی که اعدام ها و نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی بی وقفه ادامه دارد.  

هرانا؛ گزارش تفصیلی، آماری نقض حقوق بشر در شهریور ماه ۹۲

۱۳۹۲ مهر ۲, سه‌شنبه

همبستگی با آکسیون اعتراضی گروه فمن و تقابل با تظاهرات کلیساهای کاتولیک آلمان علیه قانون "آزادی سقط جنین" در برلین



روز شنبه به فراخوان کلیساهای کاتولیک آلمان تظاهراتی علیه قانون "آزادی سقط جنین" در برلین مقابل پارلمان برگزار شد که کلیسا صلیب های سفید را بین تظاهرکنندگان مسیحی پخش کردند که در تظاهرات با خود حمل کنند و فعالین فمینیست علیه این تظاهرات ,آکسیون(عمل مستقیم) بر گزار کردند که باعث شوک شرکت کنندگان مسیحی‌ محافظه کار در تظاهرات شد. فعالین فمن با شعارهایی مانند "تن من , به من تعلق دارد"و"بدن من ,حق من است" به دخالت کلیسا و محدودیت آزادی فردی در تصمیمات زنان در باره بدن خود اعتراض کردند.

که البته این آکسیون گروه فمن با سرکوب پلیس و دستگیری فعالین فمن روبرو شد.عکس های بیشتر را می توانید اینجا ببینید و ویدئو را می توانید در سایت فمن اینجا ببینید.
در این فیلم (اینجا) به برخورد مسیحیان با این اکتیویستها (فعالین) و عدم مداخله پلیس علیه مسیحیان شرکت کننده در تظاهرات و به جای آن برخورد و دستگیری اکتیویستها (فعالین) دقت کنید.
 
گفتنی است که در انتخابات پارلمانی آلمان در روز یکشنبه گذشته ,آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان و رهبر حزب محافظه کار دموکرات مسیحی (CDU) و حزب مؤتلف‌اش در ایالت بایرن یعنی سوسیال مسیحی (CSU)، اکثریت نسبی ۵ /۴۱ درصدی را به دست آوردند که فاصله‌ی کمی با اکثریت مطلق دارد.

۱۳۹۲ شهریور ۱۷, یکشنبه

" هماهنگی " و یا ایجاد یک " شبکه همکاری مبارزاتی" و با کدامین نیروها ؟






دعوت به هماهنگی و یا همکاری برای سرنگونی جمهوری اسلامی :

آنارشیستها در ایران نیز می توانند ازتجربه همکاری مبارزاتی آنارشیستها با کمونیستها ، سوسیالیستها و جمهوریخواهان در جنگ داخلی اسپانیا به عنوان یک طرح مبارزاتی به نوعی با توجه به شرایط خاص ایران و نیروهای فعال در عرصه سیاسی آن ,جهت هماهنگی مبارزاتی استفاده کنند. بنابراین می توان با آن بخشی از گرایشات سیاسی در بین جمهوریخواهان ,کمونیستها ، چپ ها, سوسیالیستها و نیروهای مترقی رادیکال مبارز موجود درعرصه سیاسی ایران که عملگرا و سرنگونی طلب هستند٬ امکان ایجاد یک شبکه مبارزاتی را با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی بررسی کرد. یا حداقل هماهنگی هایی را در مبارزه مشترک آنارشیستها و دیگر مبارزین برای سرنگونی جمهوری اسلامی ایجاد کنیم تا مبارزات همه مبارزین از تاثیرگذاری بیشتری برخوردار شود.**

**هماهنگی‌ در شرایطِ خاصی‌ با اصول و افکار آنارشیستی ما متناقض نبوده و به معنی عضویت در هیچ دولت و حزبی نیست.
این پیشنهاد بدین معنا نیست که آنارشیستها ایده‌آلها و آرمانهای خود را کنار بگذارند, خود سانسوری کنند و این گرایشات که تاریخا و از لحاظ فکری در مقابل تفکر آنارشیستی قرار دارند را بپذیرند.
بنیانِ این اتحاد از دیدِ آنارشیستی بر این اصل ساده استوار است که همه اهداف و ایده‌آل‌های آنارشیستی با شرایط موجود در یک مرحله به دست نخواهند آمد. در نتیجه یک آنارشیست بر سر دو راهی حفظ نظام موجود و مبارزه برای سقوطِ آن ایستاده است٬ که به طور غیر مستقیم خود به نظامی منجر میشود که تنها یک یا دو تغییر مثبت از ده‌ها تغییر مورد نیازجامعه آنارشیستی٫ یک جامعه ی بی‌ دولت و بی‌ قانون٬ را در بر خواهد داشت . مبارزه با چنین نظام‌هایی در آینده هم از وظایف ما است . مبارزاتی برای آزادی و عدالتِ و رهانیدن همه زندگان از زنجیر‌ها‌یشان و تحقق‌ِ سوسیالیسمِ بدونِ دولت٫ چه در محلات چه در سطح کشور.

نقدی کوتاه بر اپوزیسیون ایران


بیشتر از سی سال است که همه طیفهای اپوزیسیون مدعی هستند که گول نخوردند و دیگران را متهم به فریب خوردگی و خیانت و .... میکنند ولی نمیدونم چرا جمهوری اسلامی روز به روز قویتر و مستبد تر میشود! اگر این نحوه مبارزه میخواست جواب بدهد تو این سالها داده بود . وقتی این حرکتها جواب نداده و فقط هزینه به بار آورده چرا نباید دنبال تغییر روش مبارزه باشیم؟ این لجاجت از نظر من دگماتیسم است. من موافق نیستم با اینکه چون مخالف جمهوری اسلامی هستم چشم رو روی باقی موارد ببندم.از نظر من نمیشه جمهوری اسلامی رو از پدیدآورندگانش که آمریکا وانگلستان باشند جدا کرد چون نهایتا همون سیستم ازش حمایت میکنه حتی با تعویض رژیم که همون حکایت قدیمیه خر و عوض شدن پالونش باشد . اینجوری به غده جمهوری اسلامی نگاه کردن سطحی نگری است. نتیجه این کار غفلت از سایر خطرهای بالقوه است .نمونه اش انقلاب ۵۷ ایران است که تمام نیروها فقط روی سرنگونی شاه متمرکز بودند وخمینی با استفاده ازین غفلت انقلاب رو تبدیل کرد به انقلاب اسلامی. هیچکس نمیتونه ادعای روشنفکری و مبارزه سیاسی داشته باشه ولی اطلاعی از خطرهای بالقوه نداشته باشد با این توجیه که باید روی خطر بالفعل متمرکز شد. انقلاب ۵۷ باید درسی تاریخی باشه برای انقلابیون، چون تو عمل نشون داد بی توجهی مبارزین و انقلابیون به موارد بالقوه هزینه های جبران ناپذیری به بار می آورد و شکست انقلاب حتمی است. به نتیجه این طرز فکر نگاه کنین، استبداد شاه جایش را به استبداد مذهبی داد. مشکل مردم قبل از انقلاب خفقان حاکم بر جامعه بود، و حالابعد از انقلاب فقر،بیکاری،خفقان و.... چرا؟ این مشکلات از کجا آمدند؟ ریشه کجاست؟ جواب بی اطلاعی انقلابیون و مبارزین انقلاب ۵۷ نیست؟ باداشتن چنین تجربه پر هزینه ای٫ که به گمان من باعث پدید آمدن مخوفترین و کثیف ترین حکومت تاریخ بشر شد٬ آیا باز هم باید فقط عمل کرد بدون اطلاع از خطرهای بالقوه؟ دقیقا به همین دلیل نیاز به روشی نو داریم و با توجه به اینکه همه طیفها در انقلاب ۵۷ و جریانات بعدش درگیر بودند و نتیجه مناسبی نگرفتند نوبت میرسه به آنارشیسم که تو ایران نوپاست و تازه نفس و با پتانسیل بالای آزادیخواهی که داره می تواند راهگشا باشد٬ فقط نیاز داره به هماهنگی و اطلاع رسانی مناسب و پایبندی اخلاقی به آرمانهای آنارشیسم. اگر آنارشیستهای ایران بتوانند درست عمل کنند نه فقط ایران به آزادی میرسه بلکه نمونه و امیدی میشه برای آنارشیستهای سایر نقاط که بتونن با سیستم مبارزه کنند به امید آزادی .در کل من بعنوان یک راسیونال آنارشیست نمیتونم چشم رو روی غده های سیستماتیک بزرگ دنیا ببندم تنها به بهانه مبارزه با جمهوری اسلامی چون من خودمو یه مبارز بی وطن میدونم و هرجا که نیاز باشه با هر دولت و سیستمی مبارزه میکنم از مبارزه با جمهوری اسلامی تا امریکا٬ از روسیه تا تونس. همه دنیا وطن منه و من برای چیزی که میدونم درسته مبارزه میکنم.

  بهلول 08.09.2013

۱۳۹۲ شهریور ۱۶, شنبه

در برابر این حاکمیت، رژیم جمهوری اسلامی، صد در صد خشونت طلبیم




در برابر این حاکمیت، رژیم جمهوری اسلامی، صد در صد خشونت طلبیم : به دفاع مسلحانه معتقدیم, ولی‌ نه اهل قدرتیم, نه تئوری*, شکلِ "دفاع "یا "حمله برای دفاع"(دفاع پیشگیرانه ) ، هر موقعیت به موقعیت تفاوت دارد, و درستی‌ِ عمل بر اساس نتیجه آزادیبخش آن‌، بر اساس یک مساله دقیقِ علمی‌، بررسی و ارزیابی میشود.

*پاینوشت :

منظور از تئوری اینجا بحث‌ها و تز‌ های "انتزاعی"ای هستند که به هیچ شرایط و مشکلاتِ خاص و زنده ی روز اشاره نمیکنند و از پیش به طورِ اصولی خط تعیین میکنند. ما مخالف این نوع تئوری‌ها هستیم چون راهکارِ دقیق باید تا حدودی حداقل بر اساس شرایط و موقعیت‌های خاصِ آن لحظه و روز تعیین بشود.

بلوک سیاه ایران  
شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۲

۱۳۹۲ شهریور ۱۱, دوشنبه

در محکومیت قتل عام اعضای سازمان مجاهدین خلق "حقوق بشر، حقوق بشر است , بدون هیچ اما و اگری "



هر دو حکومت ایران و عراق در قبال حمله به اردوگاه اشرف مسئولیت مستقیم دارند. برادران قاچاقچی و تروریست سپاه پاسداران با انتشار اطلاعیه‌ای تعداد کشته‌شدگان در حمله به پادگان اشرف را ۷۰ نفر اعلام کرد و از کشته شدن این عده ابراز شادمانی نمود که نشان می دهد جمهوری اسلامی در این جنایت و حذف فیزیکی اپوزیسیون نقش اساسی و اصلی را دارد و تابناک هم در دروغی شاخدار این جنایت را به مردم عراق نسبت داد و درهمین راستا به طور کاملا وقیحانه نوشت:   "معاون مریم رجوی به هلاکت رسید. 
 زهرا قائمی معاون مریم رجوی دبیر گروهک تروریستی منافقین در عراق به دست مردم خشمگین عراق در پادگاه اشرف به هلاکت رسید.دقایقی قبل جمعی از عراقی‌های خشمگین به اردوگاه اشرف محل استقرار گروهک تروریستی منافقین در این کشور حمله کردند و 20 عضو این گروهک را به هلاکت رساندند.این درگیری‌ها کماکان ادامه دارد و نیروهای امنیتی عراق هم قادر به کنترل جمعیت عراقی خشمگین نشده بودند."خوشحالی ارگان های گوناگون برادران قاچاقچی سپاه پاسداران نشان می دهد که در این جنایت نقش دارند و برگی زرینی از جنایت را در دولت اعتدال گرای روحانی به ثبت رساندند و معنای اعتدال اسلامی را نیز فهمیدیم.
همه دولت‌ها حداقل خود را موظف به دفاع از جان و حیثیت شهروندان خود در سرتاسر جهان می‌دانند و حتی اگر کسی از افراد متبوع کشور خودی در کشوری دیگر متهم به ارتکاب جرمی شده باشد، به دفاع از وی برمی‌خیزند بجز ایران که اساسا برای جان انسانها و حرمت انسان ارزشی قائل نیستند . وقتی ایرنی ها ی مهاجر و پناهجو که از جهنم جمهوری اسلامی فرار می کنند و در دریا غرق می شوند جمهوری اسلامی و دولت اعتدال گرای آن سکوت می کند و وقتی ایرانی های دیگر در کمپ اشرف هدف حمله تروریستی قرار می گیرند و کشته می شوند ارگان نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی یعنی برادران قاچاقچی سپاه پاسداران ابراز شادمانی می کند.

 قتل عام  پناهندگان ایرانی ساکن اشرف  که افراد  حفاظت شده تحت کنواسیون چهارم ژنو می باشند را به عنوان جنایت علیه بشریت محکوم می کنم .قتل عام افراد بي دفاع و غير مسلح و زدن تير خلاص به مجروحان و افرادي كه دستشهايشان از پشت بسته شده است، از بارزترين مصاديق جنايت عليه بشريت است و آمران و عاملان آن بايد محاكمه و مجازات شوند و مسئولیت افراد ربوده شده از کمپ اشرف با جمهوری اسلامی و دولت عراق است و چنانچه مجامع جهانی حقوق بشری و دولتها در این زمینه اقدام نکنند و یا کم کاری کنند  آنها نیز مسئول خواهند بود.

 در درگیری‌های روز یک‌شنبه (۱۰ شهریور) کمپ اشرف  52 انسان تبعیدی غیرمسلح و بی دفاع در اشرف کشته شدند.من از حقوق انسانی آنها و حق حیات و تامین امنیت زندگی آنان به عنوان پناهنده و تبعیدی دفاع می کنم.مبارزه ما با جمهوری اسلامی دلایل حقوق بشری و آزادیخواهی دارد و به همین دلیل کشتار این انسانهای بی دفاع را محکوم می کنیم.  52 نفر انسان غیرمسلح در یکجای جهان قتل عام شدند و من بدون توجه به اینکه چه کسانی بودند آن را محکوم می کنم و پیشاپیش نیز هر انسان دیگری که دچار چنین سرنوشت مشابهی شوند باز از حقوق انسانی آنها دفاع می کنم.

نظام جلالی 03.09.2013

۱۳۹۲ شهریور ۱۰, یکشنبه

صحبت از پژمردن یک برگ نیست ----- وای جنگل را بیابان می کنند!!!

صحبت از پژمردن یک برگ نیست ----- وای جنگل را بیابان می کنند!!! 

بار دیگر منابع طبیعی این مرز بوم مورد تاراج مسؤلین قرار گرفت،بعد از جنگل تراشی جنگل های مازندران این بار،نوبت جنگل تراشی جنگل های شمال ایران (تالش) با نام نمونه برداری و با مجوز منابع طبیعی و سازمان جنگل ها از جنگل های شهرستان ماسال شد.سال ها پیش با فعالیت و مبارزه جوانان این شهر با شرکت های دولتی مانند شفارود ،این جنگل ها از سوی دولت "صیانت شده" نامیده شدند.                                                                                                                 در روزهای ابتدایی شهریور گزارشاتی مبنی بر صدور مجوز قطع 35 اصله درخت برای نمونه گیری به دوستان فعال سبز رسید اما بیش از 100 درخت توسط پیمانکار سازمان جنگل ها قطع شده بودند که پس از پیگیری روشن شد که 150 تا 200 اصله درختان جوان و باستانی تحت عنوان مجوز سازمان جنگلها، قطع شده اند .
با توجه به اینکه این گونه درختان به سختی تجدید پذیر می باشند باید از ریس این سازمان پرسید نمونه برداری به چه منظور بوده است ؟و چرا از یک گونه درخت در یک محدوده بیش از یک اصله نمونه برداری شده است؟ شاید ایشان هم از ترس کتک خوردن از نماینده منطقه کمک به اشتغال زایی و درآمد زایی کرده اند.قابل ذکر است احتمال ادامه این روند همچنان باقیست و اگر مبارزه و یا تلاشی نشود با عناوین و مجوز های گوناگون هر روز شاهد نابودی قسمتی از جنگل های کشور خواهیم بود .از تمام کسانی که این خبر را می خوانند درخواست می شود با سکوت خود به نابودی این گنجینه ی ارزشمند کمک نکنند.





۱۳۹۲ شهریور ۵, سه‌شنبه

خطر دیپورت پناهندگان ایرانی غیر مسلمان از ترکیه

خطر دیپورت پناهندگان ایرانی غیر مسلمان از ترکیه توسط وکیل متعصب 

مِلتَم (نام خانوادگی هنوز مشخص نیست)، وکیل متعصب سازمان ملل در انکارا ترکیه که باعث مشکلات حیاتی در روند بررسی‌ پرونده پناهجویان ایرانی‌ بی‌ دین و غیر مسلمان شده و با توهین و حرکت زننده در جلسهٔ بررسی‌ پرونده پناهجویان را مورد بازجویی ، تمسخر ، و از لحاظ عقیدتی‌ مورد بازخواست و محکوم کردن مینماید و به علت اینکه در پست سر وکیل قرار دارد بدون فرستادن پرونده پناهجویان به کمیساریای عالی‌ پناهندگان مستقیما اقدام به رد و استیناف پرونده پناهجو می‌کند

ما از جامعه جهانی‌ و سازمان‌های حقوق بشری تقاضا داریم تا نسبت به این موضوع تحقیق کرده و با بازبینی دوباره پرونده‌ها به صحت و سقم گفته‌های پناهجویان شاکی‌ پی‌ برده و نسبت به عزل این وکیل و به جریان انداختن دوباره پرونده‌های پناهجویان استینافی توسط این وکیل هستیم
لازم به ذکر است که نامبرده در جلسه مصاحبه مجدد بعد از استیناف نیز خود ایشان حاضر و وکالت پرونده را در دست دارد که این خلاف قوانین سازمان ملل می‌باشد حتی در مواردی که خود پناهجو درخواست اتخاذ وکیل دیگری کرده است مورد توجه قرار نگرفته و ایشان خود اقدام به بررسی‌ پرونده کرده اند لذا از تمامی افرادی که با ایشان مصاحبه داشته اند در صورت تمایل به همکاری در جهت احقاق حق خود با فیسبوک نویدصحبتی 
 ارتباط برقرار کنید.
 



۱۳۹۲ مرداد ۲۸, دوشنبه

۱۴ آبان ماه ۱۳۹۲ گردهمایی اعتراضی روبروی مجلس شورای اسلامی



 ANONYMOUS announces Operation Vendetta 5th November 2013

Greeting's citizen's of the world, We are Anonymous,

More than 400 years ago, a great citizen wished to imbed the 5th of November forever in our memory. His hope was to remind the world that fairness, justice and freedom are more than words. They are perspectives.

We invite you to join us on November 5th as part of Operation Vendetta, A peaceful march on government establishment's across the globe.

We ask you to rise up and join million's of freedom fighters to show our corrupt government's enough is enough! No longer will we use corrupt systems, no longer will we allow the rich to profit from the poor, no longer will abide by vile unwanted law's. The time has come for us to unite! We must forge a new beginning of peace and love! We must show are government's this is our time! We must unite for a 5th of November that shall never be forgotten..


ترجمه متن بالا : درود بر ساکنین جهان، ما «ناشناس» هستیم . بیش از ۴۰۰ سال پیش، فردی آرزوی بزرگش آن بود که ۵ نوامبر را برای همیشه نقش ذهن ما سازد. امید وی این بود که جهان یادآور باشد عدالت، انصاف و آزادی بیش از واژه باشند، یک دیدگاه باشند.
شما را فرامیخوانیم که با ما در روز ۵ نوامبر (۱۴ آبان) نسبت به «عملیات انتقام» یاور باشید، که شامل راهپیمایی مسالمت آمیز به سمت دستاوردهای حکومتی سراسر دنیا میباشد.
از شما میخواهیم که برخیزید و به میلیون ها مبارز آزادی متوصل شوید تا به حکومت های فاسد بیاموزیم که دیگر بس است! دیگر از سیستم پلید آنها بهره ای نداریم، اجازه سود ثروتمندان از بینوایان را نخواهیم داد و به قوانین ناخواسته اطاعتی نخواهیم برد. وقتش است که متحد شویم، با تافتن آغاز نو از دوستی و عشق! باید نشان حاکمان دهیم که این وقت ما است، باید متحد باشیم برای ۵ نوامبری که هرگز فراموش نخواهد شد.

ANONYMOUS announces Operation Vendetta 5th November 2013 


پاینوشت: پیشنهاد یکنفر از داخل کشور بر اساس فراخوان آنانیموس برای

۱۴آبان ماه ۱۳۹۲ گردهمایی اعتراضی روبروی مجلس شورای اسلامی 


۱۳۹۲ مرداد ۹, چهارشنبه

ماری لوئیس برنری ,نویسنده ایتالیایی و فعال آنارشیست



ماری لوئیس برنری , به نام واقعی "ماریا لویزا برنری "در 1 مارس 1918 در شهرآرتزو ایتالیا متولد شد و در تاریخ 13 آپریل 1949 در شهر لندن انگلیس در سن 31 سالگی در بستر زایمان بر اثر عفونت ویروسی درگذشت. ماریا لویزا برنری نویسنده ایتالیایی , سردبیر و مفسر جنگ داخلی اسپانیا و فعال آنارشیست بود.
در اواخر جنگ داخلی اسپانیا او فعال در سازماندهی و امداد رسانی به یتیمان و پناهندگان جنگ بود.
 ماری لوئیس برنری بزرگترین دختر کامیلوبرنری  و جیووانی برنری بود.
 پدراو کامیلو برنری متولد 20 جولای 1897 در شهر لودی (شمال ایتالیا)، که توسط پلیس سیاسی استالینی (NKVD) که سپس به KGB تغییر نام داد، در طی عملیاتی برون مرزی او را روز ۶ مه ١٩٣٧ در شهر بارسلون اسپانیا به قتل رساند. 
 کامیلو برنری نویسنده ایتالیایی، فیلسوف و استاد فلسفه دانشگاه علوم انسانی فلورانس ایتالیا،مبلغ و نظریه پرداز , مبارز آنارشیست  ، ضد نظامی گری و مدافع صلح , جانبازجنگ جهانی اول و فعال در جنگ داخلی اسپانا  بود.در سال 1920 ، یکی از فعالان شناخته شده در جنبش آنارشیستی ایتالیا بود. کامیلو برنری به دلیل وجود فاشیسم در ایتالیا در سال 1926 و به همراه خانواده اش به فرانسه رفت. در پاریس، خانه او محل ملاقات فعالیت های ضد فاشیستی شد.
مادر او جیووانی برنری ، فعال آنارشیست در جنبش ضد فاشیستی بود که در فرانسه دستگیر و به ایتالیا تحویل داده شد او تا انتهای جنگ در زندان ماند وپس از آن تبدیل به سرشناسترین و فعالترین آنارشیست ایتالیا شد. 

 

  ماری لوئیس برنری فعال آنارشیست اواسط 1930 برای مطالعه در زمینه روان شناسی دردانشگاه سوربن مجبور به تغییر نام به  ماری لوئیس ( ورزیون فرانسوی نامش )  شد.
ماری لوئیس برنری در سال 1936 به بریتانیای کبیر مهاجرت و در آنجا با ورنن ریچاردز ازدواج  وتابعیت انگلیس را کسب کرد . 

خواهرش, جیلانی برنری, در فرانسه ماند و روانشناسی تحصیل کرد.بعد از جنگ او هم در جنبش آنارشیستی فعال شد. 

ماری لوئیس برنری با نشریه آزادی شروع به همکاری کرد و به خاطر تماسهای بین المللی اش و نیز آشناییش به چندین زبان
(ایتالیایی, فرانسوی و اسپانیایی) به یک فعال مهم جنبش آنارشیستی بریتانیا تبدیل شد . او با تام کیل ( انتشارات آزادی) و
جورج وودکاک روابط دوستانه داشت.
برنری در سال 1939 با نشریه "تفسیر جنگ" همکاری میکرد و در سال 1945 به یکی از 4 دبیر آن تبدیل شد.
او تا زمان مرگش یک عضو گروه آزادی (10) بود که بولتن آزادی و نشریه آزادی را منتشر می کرد ودر جنگ داخلی اسپانیا و در جنگ جهانی دوم بود.

در سال 1945 به خاطر همکاری با نشریه ی "تفسیر جنگ" با سه دبیر دیگر نشریه دستگیر شد .برنری سپس آزاد و تبرئه شد چونکه این زن وشوهر از دیدگاه قضایی 
صحبت کردن زن و شوهر غیرقانونی نبود و  نمی توانستند (11) که توطئه مشترکی انجام داده باشند .


در بریتانیا یکی‌ از اولین نویسندگانی بود که با مقاله ی "سکسوالیته و آزادی"، آثار ویلهلم رایش را به نقد کشید. برنری ضمن مقالات متعددی که در مجله ی آزادی منتشر کرد ورژن جدیدی از اعلامیه "ضّد انتخابات"  اریکو مالاتستا مورخ سال ۱۸۹۰  (۱۳) و "با کارگران در روسیه استالینی" یک بروشورمفصل در مورد وضعیت کارگران در روسیه استالینیستی  منتشر کرد. سال ۱۹۴۸ به عنوان عضو هیئت انگلیسی‌ در کنفرانس انترناسیونال آنارشیستی در پاریس شرکت کرد. مادر و خواهرش هم به عنوان اعضای هیت‌های ایتالیایی و فرانسوی شرکت کردند.
او در کتاب "سفری به اتوپیا" می‌نویسد: هدف این کتاب یک چشم‌انداز عمومی‌ در مورد تفکر اتوپیایی از دوران قدیم یونان تا امروز بوده است. او با بررسی‌ انتقادی انواع اتوپیاهای افلاطونی، تامس مور و فرانسیس بیکن به این نتیجه رسید که "اتوپیا‌هایی‌ که در این آزمایش موفق میشوند بر خلاف نظریه یک دولت مرکزی، طرفدار اتحاد جوامع آزاد، که در آن یک فرد میتواند شخصییت خود را تجلی‌
بدهد  بدون اینکه تحت اصول تصنعی و یا سانسور قرار بگیرد جایی‌ که آزادی فقط یک مفهوم مجرد نیست بلکه در کار مشخصی‌ معنا می یابد. کار یک نقاش یا بنا , فقط وقتی‌ که اتوپی به سمت یک زندگی‌ ایده‌آل نظر می‌افکند، بدون یک برنامه، یعنی‌ بدون تبدیل شدن به یک ماشین بی‌ روح تبدیل شود که خود را به زندگان تحمیل کند. و به اینصورت به تحقق‌ پیشرفت می‌رسد (۱۴)
"ایوان آوا کومویچ " و "جورج وودکاک" در بیوگرافی" پیتر کرپتکین"، شاهزاده آنارشیست (۱۹۵۰)، "ماری‌لوئیس برنری" را با عبارت "یک طرفدار واقعی‌ و جوان کرپتکین" نامیدند. 



آثارمنتخبات
1)
سفری به اتو پیا توسط ماری لوئیس برنری Freeport, N.Y., Books
for Libraries Press, 1969. ISBN 978-08-3691-392-7
2)
سفری از طریق اتوپیا: با افلاتون
,Plutarch, Aristophanes, Morus, Campanella, Andrea,
Bacon, Rabelais, de Foigny, Cabet, Bellamy.
3)
کارگران در روسیه استالینیستی توسط
M. L Berneri. Freedom Press, London 1944
4)
نه شرق نه غرب , نوشته های منتخب منتشره برای
Marie Louise Berneri Memorial Committee by Freedom Press. London 1952.
5)
کارگران در روسیه استالینیستی
Freedom Press 1949
6)
Marie Louise Berneri
آش شارلاتانی
پادشاهی ما یک زندان است.
Verlag Charlatan Stew, 1981
سایر آثار

قدردانی, منتشره توسط کمیته ی یاد بود ماری لوئی برنری لندن 1949 *
شماره ی 4,کلی فورد هارپر: تصویر آنارشیست هاماری لوئی برنری  *
(1949 ایتالیا 1918 -انگلستان)
انتشارات آزادی 1949  ISBN 978-1-904491-19-4
کاتی ا فرگوسون: اما گلد من: تفکرات سیاسی در خیابان ها *
متفکران سیاسی قرن بیستم انتشاراتی: رومن و لیتل فلد
2011; ISBN 978-074252305
روبرت گراهام: آنارشیسم. تاریخ تفسیری ایده های آزادی بخش, جلد دوم: ضرورت آنارشیسم جدید *
(1939 2007);مونترآل:
کتابهای رز سیاه
, 2009; ISBN 9781551643113
آندریاس هایر:  اتوپیاهای عصر جدید : راهنمای کتابشناسی جلد بیستم: کتابشناسی منابع مباحث اتوپی از عهد عتیق تا امروز
: راهنمای کتابشناسی جلد بیستم: کتابشناسی منابع مباحث اتوپی از عهد عتیق تا امروز
مونستر انتشاراتی لید,
:2009 ISBN 978-3-8258-1997-2; صفحه ی 87 online kurzangabe دردسترس

* George Wooscock: ایوان آوا کو مو ویچ: شاهزاده آنارشیست, لندن
TV Boardman, 1950
* John Rodden George Orwel: سیاست معروفیت ادبی; New Brunswick, MJ: Transaction Publishers,
2002; ISBN978-07-6580-896-7; S. 167
* George Woodcock: Anarchism: تاریخ ایده های آزادی بخش و جنبش ها
Harmondsworth, New York:کتابهای پلیکان, چاپ دوم
1986; ISBN 978-0140168211; S.383

پاینوشت: یاداشت مترجمان
عمده این مطلب ترجمه متن آلمانی و مقداری نیز از متن انگلیسی و ایتالیایی ویکی پدیا در باره ماری لوئیس برنری است و از آنجا که متاسفانه تا الان حتی یک خط ترجمه در باره ماری لوئیس برنری به فارسی وجود نداشت ما را بر آن داشت تا ترجمه این متن را در نت فارسی قرار دهیم.